آبتین خجالتی

خرید بک لینک

 

          آبتین تازه به مدرسه رفته بود. آن روز، خیلی ناراحت و پکر از مدرسه به خانه برگشت و مادر آبتین خیلی سریع ناراحتی او را فهمید.

- "آبتین، چی شده؟ "

- "مامان، امروز در مدرسه اتفاق بدی افتاد. سر زنگ دوم بود که من احساس کردم باید به دستشویی بروم اما هر کاری کردم، نتوانستم به خانم معلم بگویم، آخه می دونی مامان، خجالت می کشیدم، آخر سر هم کار از کار گذشت ..."

          مادر لبخندی زد و برای عوض کردن لباس های آبتین کمک کرد. آبتین خیلی خجالتی بود و مادر تصمیم گرفت برای بهتر شدن این وضع به آبتین کمک کند. بنابراین از آبتین خواست که برای از بین بردن خجالتش تمرین کند.

         تمرین آنها به این شکل بود که اول قرار شد آبتین به مادر بگوید که از چه چیزهایی خجالت می کشد و آبتین اینطور گفت:" من وقتی آدم های غریبه را می شناسم، خجالت می کشم به آنها سلام کنم، از خانم معلم هم خجالت می کشم، چون هنوز او را خوب نمی شناسم."

          مامان آبتین به او پیشنهاد کرد که یک بازی کنند که در آن مادر نقش آدم غریبه یا خانم معلم را بازی کند و آبتین سلام کردن و یا گفتن خواسته هایش را تمرین کند. در یک بازی دیگر هم، قرار شد آبتین جلوی آینه بایستد و حرف هایی را که از گفتن آنها خجالت می کشید، با صدای بلند جلوی آینه بگوید و تکرار کند.

         بعد از چند روز، وضع بهتر شد. امروز آبتین خوشحال به خانه آمد چون زنگ سوم به خانم معلم گفته بود: "ببخشید خانم، می تونم برم دستشویی."

فرین میزانیان...

ما را در سایت فرین میزانیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:36

صفحه بندی