صدای گریه و زاری و آه و ناله، دندونک را از خواب بیدار کرد. صدا از خانه بغلی (یعنی همان دندان کناری) بود. دندونک بلند شد، شال و کلاه کرد و به خانه همسایه یعنی آقای آسیای کوچک رفت. دید آقای آسیای کوچک نالان و گریان است و یک سوراخ گنده سیاه رنگ وسط آسیای کوچک پیدا شده. دندونک گفت: "دیدی آقای آسیای کوچک. بالاخره آنقدر خودت را تمیز نکردی، مسواک نزدی و شیرینی و شکلات و قند خوردی که میکروب ها سوراخت کردند."
آسیای کوچک گفت: "قول می دهم که دیگر شیرینی و قند نخورم و خوب هم مسواک بزنم. حالا به من یک راه نشان بده که از این درد خلاص شوم ..."
اما بچه ها، حالا دیگر راهی باقی نمانده بود جز این که صاحب دندان ها که حسابی هم درد می کشید، به دندانپزشکی برود و از دندانپزشک بخواهد تا دندان پوسیده اش را درمان کند.
دندونک که داناترین دندان ها بود بارها به دوست هایش و دندان های همسایه گفته بود: "بهترین راه برای این که پوسیده و خراب نشوید این است که لااقل روزی 2 بار از صاحب تان بخواهید شما را مسواک بزند و از خوراکی های شیرین و چسبناک دوری کنید!"
فرین میزانیان...ما را در سایت فرین میزانیان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16