یک روز در بیمارستان

خرید بک لینک

 

           همین امشب، توی یکی از خانه های شهر ما، از پنجره یک اتاق، دختر کوچولویی را می بینم که توی تختش دراز کشیده و ریز ریز گریه می کند. این کوچولوی دوست داشتنی قرار است فردا صبح به بیمارستان برود و لوزه اش را عمل کند. او که تا حالا به بیمارستان نرفته، خیلی می ترسد. از همه چیز بیمارستان، دکترها و پرستارها و عمل جراحی. فکر می کنم او می ترسد چون از بیمارستان چیزی نمی داند. می خواهم برای این دختر کوچولو و همه بچه ها بگویم که بیمارستان جای خوبی است چون در آنجا مریض های ما خوب می شوند. خدا را شکر که جایی به نام بیمارستان وجود دارد. می خواهید بدانید بیمارستان چه شکلی است؟

-          بیمارستان یک ساختمان بزرگ است پر از اتاق که توی هر اتاق چند تخت برای استراحت بیماران وجود دارد. بوی بیمارستان یک بوی مخصوص است و با بوی خانه فرق دارد. این بو مال موادی است که به کمک آن بیمارستان را تمیز می کنند. بیمارستان باید همیشه تمیز تمیز باشد.

-          اسم هر قسمت از بیمارستان "بخش" است. یک بخش از بیمارستان مربوط به بچه ها است. روی تخت های این بخش، بچه ها استراحت می کنند تا زود خوب شوند.

-          دکترها و پرستارها در بیمارستان آدم ها را معاینه می کنند، از آنها حالشان را می پرسند، به آنها دارو می دهند و کمک می کنند تا مریض ها زودتر خوب بشوند.

-          اگر قرار شد به بیمارستان بروی، با خودت چند تا اسباب بازی که دوست شان داری و چند تا کتاب ببر تا وقت استراحت با آنها سرگرم بشوی و حوصله ات سر نرود.

-          دختر کوچولوی من که قرار است لوزه ات عمل بشود، نگران نباش.  فردا به بیمارستان می روی. در اتاق عمل روی یک تخت می خوابی و آقا یا خانم دکتری که کارش بیهوش کردن تو است، دست به کار می شود. شاید از تو بپرسند بلدی تا 10 بشماری و تو شروع می کنی:"یک، دو، سه ..." هنوز به چهار نرسیده به خواب می روی. بعد از چند وقت با صدای مامان از خواب بیدار می شوی. "سلام عزیزم" بیهوشی و عمل لوزه ات تمام شده. به همین سادگی! "سلام مامان، من خوب خوبم!"

فرین میزانیان...

ما را در سایت فرین میزانیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 12:58

صفحه بندی