ناهید 7 ساله بود و امسال به کلاس اول رفته بود. ناهید آسم داشت. آسم یک مریضی است. کسانی که آسم دارند، بعضی وقت ها تنگی نفس می گیرند و نمی توانند درست نفس بکشند. چیزهایی مثل گرد و خاک، گرده گل ها، دود و خیلی چیزهای دیگر ممکن است برای کسانی که آسم دارند خطرناک باشد و موجب نفس تنگی آنها بشود.
ناهید هم همین مریضی را داشت و حالا که به مدرسه می رفت، ممکن بود همین تنگی نفس در مدرسه برایش اتفاق بیفتد. ناهید یک اسپری داشت که هر وقت نفس تنگی داشت آن را در دهانش می زد. یک قرص هم داشت که هر روز باید آن را می خورد. مادر ناهید، یک کاغذ برداشت و در آن تمام داروهایی که ناهید استفاده می کرد را نوشت. بعد هم تمام کارهایی را نوشت که باید برای ناهید در وقت نفس تنگی انجام بدهند. یک روز مادر ناهید به مدرسه رفت و درباره بیماری ناهید برای معلم و ناظم و مربی بهداشت مدرسه توضیح داد. برگه ای را هم که نوشته بود به آنها داد. حالا همه می دانستند که اگر مشکلی برای ناهید پیش بیاید، باید چه کارهایی برایش بکنند و چه داروهایی به او بدهند. ناهید یک اسپری هم در کیف خودش داشت.
یک روز خانم بهداشت، سر صف برای بچه ها درباره بیماری آسم صحبت کرد. ناهید دوست نداشت که به جز یکی دو تا از دوست هایش، کسی از مریضی او خبر داشته باشد. البته مربی بهداشت هم در مورد مریضی ناهید به کسی چیزی نگفت اما در صحبت هایش توضیح داد که از هر 10 تا بچه، یکی شان بیماری آسم دارد. ناهید وقتی این حرف را شنید، متوجه شد که او تنها کسی نیست که آسم دارد. شاید چند نفر دیگر از بچه های مدرسه شان هم به این بیماری دچار هستند. ناهید پیش خودش فکر کرد کاش همه بچه های مهدکودکی و مدرسه ای که آسم دارند، این موضوع را به مربی و معلم شان بگویند و همه آن کارهایی که مادرش کرده بود، انجام بدهند.
فرین میزانیان...ما را در سایت فرین میزانیان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27