بعضی وقت ها بگو: نه!

خرید بک لینک

 

با غریبه ها جایی نرو

         یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. توی یک جنگل سبز، لای درخت های قشنگ یک شهر بود. در این شهر، فصل تابستان رسیده بود و همه مدرسه ها تعطیل شده بود. خیلی از بچه ها به کلاس های تابستانی می رفتند. موشی هم به کلاس شنا می رفت تا هم آب تنی کند، هم ورزش و هم شنا یاد بگیرد. خلاصه او هفته ای سه بار شاد و شنگول به کلاس شنا می رفت. استخر جنگل سبز، از خانه موشی کمی دور بود. برای همین هم مامان موشه او را به کلاس می برد و بعد از تمام شدن کلاس به دنبال او می آمد تا به خانه برگردند.

         مامان موشه هر روز وقتی موشی را به کلاس می رساند، به او این طور می گفت:" وقتی کلاس تمام شد، می آیم دنبالت. کلاس که تمام شد، همین جا بایست تا من بیایم. جایی نرو و همین جا بمان. با غریبه ها هم حرف نزن. ممکن است بعضی وقت ها برایم کاری پیش بیاید و کمی دیر برسم. اما حتما می آیم. پس منتظرم بمان." موشی هم به حرف های مادرش گوش می داد و می گفت چشم و به کلاس می رفت.

          یکی از روزها وقتی موشی از کلاس بیرون آمد، دید که مامان موشه دنبالش نیامده. با خودش فکر کرد همین جا می ایستم تا مامان موشه از راه برسد. مدتی گذشت و مامان موشه نیامد. موشی خیلی نگران شده بود. اشک در چشم های کوچولوش جمع شده بود و می خواست گریه کند. دلش برای خانه شان و مامان و بابا موشه تنگ شده بود. آقا روباهه که همان دور و برها ایستاده بود و موشی را نگاه می کرد، جلو آمد و به موشی گفت:"سلام پسر کوچولو، چرا گریه می کنی؟" موشی اصلا جواب نداد چون تا حالا آقا روباهه را ندیده بود. او یک غریبه بود. اما آقا روباهه ادامه داد:" من دوست بابا موشه هستم. ما از قدیم همدیگر را می شناسیم اما تو من را ندیده ای. می دانم! منتظر مامان موشه هستی. نگران نباش. مامانت امروز کمی کار دارد. برای همین هم، از من خواهش کرده دنبال تو بیایم. حالا هم دیگر غصه نخور. با من بیا تا تو را به خانه تان برسانم."

           موشی آن قدر نگران مادرش بود که تمام نصیحت های مادرش را فراموش کرد. حرف های آقا روباهه را باور کرد و گول خورد. همین که موشی راه افتاد تا با آقا روباهه برود، صدای بلندی آمد که گفت: "نه!" مامان موشه بود که می گفت: "نه موشی. هیچ وقت با آدم غریبه ای که نمی شناسی جایی نرو چون ممکن است بخواهد تو را اذیت کند. حرف های آنها را هم باور نکن و خیلی محکم به آنها بگو نه!"

فرین میزانیان...

ما را در سایت فرین میزانیان دنبال می‌کنید

برچسب: بعضی وقت ها,بعضی وقت ها باید رفت,بعضی وقت ها میری تو لک, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 13:34

صفحه بندی