
بازی کردن با خمیر و ساختن مجسمه ها و شکل هایی مختلف با آنها را خیلی از بچه ها دوست دارند. این بازی به قوی و ماهر شدن حرکت های انگشت های دست کمک می کند. برای آرام شدن و ذهن و فکر هم خیلی مفید است. مدل های مختلفی از خمیرهای بازی در اسباب بازی فروشی ها پیدا می شود که بچه ها می توانند آنها را بخرند و به خانه بیاورند و با آن بازی کنند اما همین خمیرهای بازی را در خانه هم می توان تهیه کرد. این خمیر از مواد غذایی تهیه می شود و بچه های کوچک هم...
ادامه مطلب
هیس، ساکت باشید! چه خبر شده؟ پای من خواب رفته. اگر بلند حرف بزنید بیدار می شود؟ نه بابا! شوخی کردم. مگر پا هم مثل آدم ها خواب می رود؟ این یک اصطلاح است! وقتی پای آدم یک مدت طولانی در یک حالت بماند، مثلا زیر بدنش قرار بگیرد و روی آن فشار بیاید، یا در یک حالت ثابت بماند و تکان نخورد، گزگز کرده و یک حالتی شبیه سوزش پیدا می کند که به این حالت می گویند پا خواب رفته است. می دانید علت این اتفاق چیست؟ وقتی...
ادامه مطلب
شب یلدا، شما هم بی کارننشینید و وقتی بزرگ ترها مشغول حرف زدن هستند و با پوست پسته و آجیل های باقیمانده، چند کاردستی خوشگل بسازید. - موش کوچولوهای پسته ای هیچ دقت کرده ای که پوست پسته را اگر روی میز بگذاری و خوب به گردی پشتش نگاه کنی، چقدر شبیه موش است؟ پس زود باش و دست به کار شو. با یک ماژیک روی پوست پسته- یک طرف را که به عنوان سر موش انتخاب می کنی- چشم و ابرو و بینی و دهان ب...
ادامه مطلب
کوله پشتی ها، کیف های مناسبی برای بچه های مدرسه ای است. اگر از کوله پشتی درست استفاده شود، یکی از بهترین انواع کیف برای بردن وسایل به مدرسه است. اول 2 نکته درباره خطرهایی که این کیف ها مکن است برای دیگران داشته باشد یاد بگیرید: 1) مواظب کوله تان باشید، چون ممکن است برای دیگران ایجاد مزاحمت کند. وقتی در اتوبوس و مترو هستید و یا در خیابان منتظر سرویس مدرسه ایستاده اید مراقب باشید که کیفتان وسط را ه رفت و آمد مردم...
ادامه مطلب
پشمالو، گربه ای که دوست جدید ماست، تصمیم گرفته شب ها را به موقع بخوابد تا صبح ها سر حال و شاداب از خواب بیدار شود. او یاد گرفته که اگر هر شب سر یک ساعت مخصوص، مثلا، 8 شب بخوابد، بدنش به آن عادت می کند و سر ساعت 8 خیلی راحت خوابش می برد و خواب های خوب هم می بیند. امشب هم پشمالو سر ساعت 8 به رختخواب رفته. ...
ادامه مطلب
همه بچه ها با خواهرها و برادرهایشان دعوا می کنند و ناراحت می شوند. بچه ها ممکن است اشتباه کنند و دوست ها، خواهر و برادر و یا پدر و مادر هایشان را ناراحت کنند. این جور وقت ها گفتن "ببخشید" یا "معذرت می خواهم" وضع را خیلی بهتر می کند. وقتی شما از کسی "معذرت خواهی" می کنید، درواقع به او می گویید که از کاری که کرده اید ناراحتید. حتی اگر از قصد او را اذیت نکرده باشید. کسانی که بلدند معذرت خواهی کنند، بهتر می توانند مشکلات خودشا...
ادامه مطلب
سلام! من از راه دوری آمده ام. برزیل، فیلیپین، هند، استرالیا. من آناناس هستم. یک میوه بامزه با یک تاج سبز برگی و پوست سفت و خاردار. من مزه ترش و شیرینی دارم و پر از ویتامین "ث" هستم. راستی، در میوه فروشی های شهر شما آناناس پیدا می شود؟ خوب اگر قرار شد من را بخرید، باید دقت کنید و ببنید کدام آناناس رسیده است چون وقتی که من را از درخت بکنند، دیگر بیشتر از آن نمی رسم و همان طوری می مانم. برای همین وقتی که به میوه فروشی می روید، از میان من و دوس...
ادامه مطلب
سلام پدر! روز به خیر مادر! ما بچه های شما هستیم. ما کوچکیم. ما شادابیم. ما مثل گلیم. خیلی قشنگ و شادابیم. اما به مواظبت احتیاج داریم. ما درست مثل گل ها به هوای خوب و تمیز احتیاج داریم تا خوب نفس بکشیم و سر حال بمانیم. پدر و مادر عزیز! ما شما را خیلی دوست داریم. می دانیم که شما هم ما را خیلی دوست دارید. ما می خواهیم از شما یک سوال بپرسیم. لطفا وقتی سوال ما را می شنوید، آرام بمانید، عصبانی نشوی...
ادامه مطلب
هیچ فکر کرده ای که نخ دندان به چه دردی می خورد؟ مگر مسواک زدن دندان های ما را تمیز نمی کند؟ البته که مسواک دندان ها را تمیز می کند، اما بعضی جاهای دندان ها هست که مسواک به آن نمی رسد و آن را خوب تمیز نمی کند. این جاها، قسمت های بین دندان هاست یعنی جاهایی که دو دندان به هم می چسبد این جاها به کمک مسواک تمیز نمی شود و باید با نخ های مخصوص دندان آن جاها را هم خوب تمیز کرد تا دندان ها پوسیده نشوند. با این آزمایش می فهمیم که چر...
ادامه مطلب
شیرین هستیم. میوه هایی زرد و قرمز و آبدار. یک هسته سفت و گنده داریم، مثل سنگ و یک پوست پر از کرک. اسم ما میوه های شیرین، "هلو" است. مزه ما کمی ترش و شیرین است. میوه هایی که مزه ترش دارند پر از ویتامین "ث" هستند؛ یعنی ما هلوها دوست لثه ها و بدن شما هستیم. رنگ زرد ما هم رنگ یک ویتامین است. خوب یادتان بماند. رنگ زرد توی تمام میوه ها و سبزی ها، نشانه بودن ویتامین "آ" است. می دانی که ویتامین "آ" به پوست، و چشم ما حسابی کمک می کند. پس زود ب...
ادامه مطلب
نیکی داشت توی خانه قدم می زد که صدایی به گوشش رسید:"یک دقیقه بیا" صدا از کجا بود؟ نیکی متوجه نشد. کمی دور و بر را گشت و چیزی پیدا نکرد. دوباره به راه رفتن ادامه داد که باز همان صدا را شنید:"من دوست تو هستم. همین نزدیکی ها بچرخ و پشت سرت را نگاه کن." نیکی خیلی تعجب کرد. هیچ کس در خانه نبود. مامان هم که رفته بود خرید. پس این صدا از کجا می آمد؟ به حرف همان صدا گوش کرد. برگشت و پشت سرش را نگاه کرد. دید رایانه اش روشن است و یک ...
ادامه مطلب
حتما می دانید 16 مهر چه روزی بود؟ بله، روز جهانی کودک. یک روز برای تو، خواهر و برادرت، دوست های هم سن و سالت و یک روز برای تمام بچه های جهان. راستی فکر کردی که به جز تو، چند تا کودک دیگر در جهان وجود دارند؟ کره زمینی که ما روی آن زندگی می کنیم، کشورهای زیادی دارد و در هر کدام از این کشورها، کودکان زیادی زندگی می کنند. بچه های کشورهای گوناگون، شکل و قیافه های جورواجوری دارند و لباس های متنوعی ...
ادامه مطلب
ناهید 7 ساله بود و امسال به کلاس اول رفته بود. ناهید آسم داشت. آسم یک مریضی است. کسانی که آسم دارند، بعضی وقت ها تنگی نفس می گیرند و نمی توانند درست نفس بکشند. چیزهایی مثل گرد و خاک، گرده گل ها، دود و خیلی چیزهای دیگر ممکن است برای کسانی که آسم دارند خطرناک باشد و موجب نفس تنگی آنها بشود. ناهید هم همین مریضی را داشت و حالا که به مدرسه می رفت، ممکن بود همین تنگی نفس در مدرسه برایش ...
ادامه مطلب
همین امشب، توی یکی از خانه های شهر ما، از پنجره یک اتاق، دختر کوچولویی را می بینم که توی تختش دراز کشیده و ریز ریز گریه می کند. این کوچولوی دوست داشتنی قرار است فردا صبح به بیمارستان برود و لوزه اش را عمل کند. او که تا حالا به بیمارستان نرفته، خیلی می ترسد. از همه چیز بیمارستان، دکترها و پرستارها و عمل جراحی. فکر می کنم او می ترسد چون از بیمارستان چیزی نمی داند. می خواهم برای این دختر کوچولو و همه بچه ها بگویم که بیمارستان جای خ...
ادامه مطلب
سلام دوستان. من قارچ هستم. یک سبزی پر خاصیت. البته بعضی از دوستان من سمی هستند و ممکن است خوردن آنها خطرناک باشد. بنابراین اگر می خواهید مرا بخورید لطفا فقط قارچ هایی را بخورید که بسته بندی شده و در فروشگاه ها فروخته می شوند و اگر دیدید که جایی در جنگل یا کنار گلدانی قارچ روییده به آن دست نزنید. بچه ها من مقدار زیادی ویتامین "ب" دارم و به سر حال ماندن و شاداب ماندن شما کمک می کنم. من را می توانید خام یا پخته بخورید. اما لطفا قبل از خوردن من...
ادامه مطلب
دست هایت رو بیار بالا. انگشت هایت رو بشمار. ناخن های روی انگشت هایت رو هم بشمار. چند تا انگشت داری؟چند تا ناخن داری؟ ناخن هایت چه رنگی هستند؟ حالا خوب و با دقت به ناخن هایت نگاه کن. روی ناخن کدوم یکی از شما، یک لکه سفید هست؟ اصلا به من بگو ببینم، تا حالا روی ناخن هایت لکه سفید پیدا شده؟ حتما پیدا شده. حتما هم پیش خودت فکر کردی که این لکه های سفید چیه؟ من می دونم که مغز تو پر از سوال و چراست. حالا من بهت می گم که این لکه ها چیه: ...
ادامه مطلب
فرض کنید که امروز روز تولد شماست. وای چه روز خوبی! حالا دوباره فرض کنید که مامان و بابا تصمیم گرفته اند شما رابرای خریدن هدیه تولد به یک اسباب بازی فروشی بزرگ ببرند تا برای خودتان یک اسباب بازی انتخاب کنید. وای چه عالی! اما لحظه ای فکر کنید! قرار است چه جور اسباب بازی بخرید؟ یک ماشین؟ یک عروسک؟ یک توپ؟ یک بازی فکری؟ اصلا برای خریدن اسباب بازی به چه چیزهایی فکر کرده اید؟ درست است که شما باید اسباب بازی را بخرید که دوست دارید اما لطفا یادتان ...
ادامه مطلب
فوتبال فوتبال در کشور ما یک ورزش معروف است و خیلی ها، چه بچه و چه بزرگ ترها، این ورزش و بازی را دوست دارند. فوتبال یک ورزش است که با توپ انجام می شود و پاهای ما، مهم ترین اعضای بدنمان وقت فوتبال بازی کردن هستند. بازیکن های فوتبال، وقتی در زمین های بزرگ و در اندازه واقعی اش ورزش می کنند، خیلی زیاد و به مدت طولانی می دوند چون فوتبال یک ورزش پر سرعت و پر از دویدن است. خیلی از بچه ها هم فوتبال بازی می کنند. بعضی ها توی حیاط خانه شان...
ادامه مطلب
سلام بر شما دوستان خوب. من یک راکت هستم؛ راکت بدمینتون. داستان زندگی من خیلی جالب است. دوست داری آن را بدانی؟ داستان زندگی من از یک کارخانه شروع می شود. من در آنجا متولد شدم؛ کارخانه تولید وسایل ورزشی. من و هزاران هزار از دوستانم در این کارخانه تولید شدیم. ما را سوار کامیون و وانت های مختلف کردند و هر چندتایمان را به یک مغازه فروش وسیله های ورزشی بردند. من چند روزی در آن مغازه ماندم تا ...
ادامه مطلب
صدای گریه و زاری و آه و ناله، دندونک را از خواب بیدار کرد. صدا از خانه بغلی (یعنی همان دندان کناری) بود. دندونک بلند شد، شال و کلاه کرد و به خانه همسایه یعنی آقای آسیای کوچک رفت. دید آقای آسیای کوچک نالان و گریان است و یک سوراخ گنده سیاه رنگ وسط آسیای کوچک پیدا شده. دندونک گفت: "دیدی آقای آسیای کوچک. بالاخره آنقدر خودت را تمیز نکردی، مسواک نزدی و شیرینی و شکلات و قند خوردی که میکروب ها سوراخت کردند." &nbs...
ادامه مطلب